السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )
134
تفسير الميزان ( فارسي )
« لَوْ أَرادَ اللَّه أَنْ يَتَّخِذَ وَلَداً لَاصْطَفى مِمَّا يَخْلُقُ ما يَشاءُ سُبْحانَه هُوَ اللَّه الْواحِدُ الْقَهَّارُ » « 1 » همانطورى كه مىبينيد در اين آيات و آيات ديگرى كه اسم از قهاريت خدا به ميان آمده است كلمه « قهار » بعد از ذكر « واحد » به كار رفته است . بحث روايتى صدوق ( عليه الرحمه ) در كتاب توحيد و كتاب خصال به سند خود از مقدام بن شريح ابن هانى از پدرش شريح نقل مىكند كه گفت : در جنگ جمل عربى از ميان لشكريان برخاسته عرض كرد : يا امير المؤمنين ! آيا اعتقاد شما اين است كه خدا يكى است ؟ اين را كه گفت مردم گردن كشيدند ، كه اى فلان مگر نمىبينى امام در اين ايام با چه گرفتاريها مواجه است ؟ ! در مثل چنين ايامى كه امام گرفتار جنگ است چه جاى اين گونه سؤالات است ؟ ! حضرت فرمود : بگذاريد جواب خود را بگيرد ، و نسبت به خداى خود معرفتى حاصل كند ، او همان را مىخواهد كه ما آن را از دشمن خود مىخواهيم ( يعنى همه رنجهاى ما براى اين است كه دشمنان ما به خدا آشنا شوند ) ، آن گاه روى به اعرابى كرد و فرمود : اى اعرابى ! گفتن اينكه خدا واحد است بر چهار وجه است كه دو وجه آن غلط و دو وجه ديگرش صحيح است ، اما آن دو وجهى كه جايز نيست بر خدا اطلاق شود يكى اين است كه كسى بگويد خدا واحد است ، و مقصودش از واحد واحد عددى باشد ، و اين صحيح نيست زيرا چيزى كه دوم برايش نيست داخل در اعداد نمىشود ، و لذا مىبينيد كه قرآن گويندگان « ثالث ثلاثة » را كافر خوانده ، ديگر اينكه كسى بگويد : خدا يكى است و مرادش همان باشد كه گوينده اى مىگويد فلانى يكى از مردم است . اين نيز باطل است . چون خدا را به خلق تشبيه كردن است ، و پروردگار ما بزرگتر از آنست كه برايش شبيهى باشد . اما آن دو نحوه وحدتى كه براى خدا ثابت است يكى اين است كه كسى بگويد : خدا واحد است و در اشياى عالم مانندى برايش نيست ، و اين صحيح است چون پروردگار همين طور است ، ديگر اينكه گفته شود خداى عز و جل احدى المعنا است ، يعنى نه در خارج و نه در عقل و نه در وهم قابل هيچگونه انقسامى نيست ، اين هم صحيح است چون پروردگار ما همين طور است . « 2 »
--> ( 1 ) در پاورقى صفحه 129 گذشت . ( 2 ) توحيد صدوق ص 83 ح 3 و خصال صدوق ج 1 ص 2 ح 1 .